|
 |
: وضعيت |
| 405-405 |
: نام كاربري |
| ۱ دى ۱۳۸۹ |
: تاريخ عضويت |
 |
۵۴۰۴ |
|
: اعتبار |
|
: امتياز |
|
|
| ۸۵ بار پربازديدترين ها |
: نمايش |
| |
|
|
| ahmad |
: نام |
| وارد نشده است |
: نام خانوادگي |
| ۱۸ تير ۱۳۵۷ |
: تاريخ تولد |
| Aria Experess |
: شغل |
| مرد |
: جنسيت |
| متاهل |
: وضعيت تاهل |
| فوق ديپلم |
: مقطع تحصیلی |
| وارد نشده است |
: رشته تحصیلی |
| وارد نشده است |
: سال ورود |
| وارد نشده است |
: معدل |
| وارد نشده است |
: شماره تماس |
| وارد نشده است |
: آدرس ايميل |
| وارد نشده است |
: آدرس وبسايت |
| ۱۷۵ الي ۱۸۰ سانتيمتر |
: قد |
| ۷۵ الي ۸۰ كيلوگرم |
: وزن |
| قهوه اي |
: رنگ چشم |
| مشکي |
: رنگ مو |
| روشن |
: رنگ پوست |
| معمولي |
: وضعيت بدني |
| افتضاح ولي خوشتيپ |
: وضعيت ظاهري |
| ایران |
: كشور |
| تهران |
: استان |
| تهرA ن |
: شهر |
| اگر براي لحظه اي خداوند فراموش مي كرد كه من پير شده ام و به من كمي ديگر زندگي ارزاني مي داشت، شايد تمام آنچه را كه فكر مي كنم بازگو نمي كردم، بلكه تأمل مي كردم بر تمام آنچه كه بازگو مي كنم…چيزها را نه بر مبناي ارزش آنها كه بر مبناي معناي آنها ارزش گذاري مي كردم…كم مي خوابيدم و بيشتر رؤياپردازي مي كردم، در حاليكه مي دانستم كه هر دقيقه اي كه چشمانمان را مي بندم، ۶۰ ثانيه نور را از دست مي دهيم...به رفتن ادامه مي دادم آن هنگام كه ديگران مانع مي شوند… بيدار مي ماندم آن هنگام كه ديگران مي خوابند… گوش مي دادم هنگامي كه ديگران سخن مي گويند و با تمام وجود از بستني شكلاتي لذت مي بردم…اگر خداوند به من كمي زندگي مي داد، به سادگي لباس مي پوشيدم. صورتم را به سوي خورشيد مي كردم و نه تنهـا جسم، كه روحم را نيز عريان مي كردم…خداي من!! اگر قلبي داشتم نفرتم را بر يخ مي نوشتم و منتظر طلوع خورشيد مي شدم… با اشك هايم گل هاي رز را آب مي دادم تا درد خارها و بوسه ي گلبرگهـايشان را احساس كنم... |
: درباره من |
| افسوس كه عمري پي اغيار دويديم...از يار بمانديم و به مقصد نرسيديم...سرمايه ز كف رفت و تجارت ننموديم...جز حسرت و اندوه متاعي نخريديم...پس سعي نموديم كه ببينيم رخ دوست...جان ها به لب آمد، رخ دلدار نديديم...ما تشنه لب اندر لب دريا متحيّر...آبي به جز از خون دل خود نچشيديم...اي بسته به زنجير تو دل هاي محبّان...رحمي كه در اين باديه بس رنج كشيديم...چندان كه به ياد تو شب و روز نشستيم...از شام فراقت چو سحر گه ندميديم...اي حجّت حقّ پرده ز رخسار برافكن...كز هجر تو، ما پيرهن صبر دريديم...ما چشم به راهيم به هر شام و سحرگاه...در راه تو از غير خيال تو رهيديم...اي دست خدا دست برآور كه ز دشمن...بس ظلم بديديم و بسي طعنه شنيديم...شمشير كَجَت، راست كند قامت دين را...هم قامت ما را كه ز هجر تو خميديم...الهمّ عجّل لوليك الفرج... |
: علايق |
| اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً...جــــز وصـــالت زِخــــداونـــد تمــــنّا نكنم...عاشقــــم؛ عاشـــق روي تـو و حاشا نكنم...شمـــع رويــت بفروزد شبي اَر محفل من...همــچو پـــروانه بســوزم پَر و پروا نكنم...بســـتهام عهــد نگــارا كــه دم رفتن جان...تــا نيـــائي بــه سـرم ديدهي خود وا نكنم...گـــر دَمــي لعـل لبت را بگشايي به سخن...يـــادي از آب حـــيات و دم عـــيسيٰ نكنم...گــر ببينــــم قد رعناي تو اي رشك چمن...يــاد ســرو چمــن و قــامت طــوبيٰ نكـنم
...گــر بــدانم به خـــدا منزل و مأواي تو را...به جهــان غيــر ســـر كوي تو مأوا نكنم...ميل دنياش «شكوهي» زِ پي ديدن توست...بي جــهت نيســـت اگر ميل به عقبيٰ نكنم... |
: پيام ها |
|
در صورت مشاهده هرگونه اطلاعات یا تصاویر مغایر با قوانین سایت و یا شئونات دانشجویی لطفا این پروفایل را گزارش دهید.
|
ahmad
۱ دى ۱۳۸۹ ساعت ۶ و ۶ دقيقه و ۶ ثانيه بعد از ظهر
اشتراك خود را ايجاد كرد
|